خبرنگاران جنوب استان کرمان به قتلگاه علی‌اصغرها و رقیه‌ها آمده‌اند. به مدرسه‌ای که خون کودکانه‌اش، حماسه‌ای بزرگ‌تر از تمام جنگ‌ها آفرید.

به گزارش ایسنا، پنجشنبه ۱۱ تیر به همت خانه مطبوعات و رسانه‌های جنوب کرمان راهی سفری شدیم که قرار بود به یک مدرسه برویم، اما رسیدیم به یک مقتل. به کربلای ایران.

اینجا میناب است، شهری که روزگاری صدای خنده‌های کودکانه از دیوارهای مدرسه شجره‌طیبه بلند بود، اما حالا دیوارها به جای نقاشی کودکان، لکه‌های سرخ خونشان را بر تن دارند.

وارد حیاط مدرسه که می‌شوی، اولین چیزی که چشم را می‌زند، یک تاب بازی شکسته است که انگار هنوز هم منتظر بچه‌هاست. اما بچه‌ها، همان فرشته‌هایی که صبح نهم اسفند، با کیف‌های رنگی و خنده‌های شیرین، پا به این مدرسه گذاشتند، دیگر هیچ‌کدام برنگشتند. آنها رفتند تا در کلاس آسمان، مشق شهادت را با خون خود بنویسند.

یکی از مادران شهدا، کنار دیوار مدرسه نشسته بود و با گوشی موبایلش، عکس پسرش را نشان می‌داد پسری که کلاس سوم بود و عاشق فوتبال. مادر گفت: صبح آن روز، پسرم به من گفت مامان امروز امتحان ریاضی دارم، دعا کن نمره‌ام ۲۰ بشود. گفتم پسرم تو برای من همیشه بیستی، حتی اگر نمره‌ات کم باشد اما نه، پسرم رفت تا ۲۰ شهادت را از معلم آسمان بگیرد.

هنوز هم می‌توان دفترچه‌های نیم‌نوشته، مدادهای شکسته و کفش‌های کوچکی را دید که زیر آوار مانده‌اند. یکی از این کفش‌ها، کفش سفید دخترانه است که با یک روبان صورتی بسته شده و معلوم است که صاحبش عاشق رقص باران بوده همان دختر کلاس اولی که به همراه دوستش زیر آوار، تا آخرین لحظه همدیگر را بغل کرده بودند.

مصطفی کریمی رئیس اداره فرهنگ ‌و ارشاد اسلامی میناب که همراه‌ ما بود، با چشمانی گریان گفت: اینجا یک مدرسه بود با ۴۰۳ دانش‌آموز. ۴۷ دختر نوگل و۷۳ پسر دردانه از میانشان پر کشیدند. وقتی موشک آمد، داشتند نقاشی می‌کشیدند… اما نقاشی خودشان بودند که با خون روی دیوار تاریخ نقش بستند.

قتل‌عام کودکان نیاز به موشک تاماهاک آمریکایی نداشت. همانطور که کریمی گفت: یک کلاشینکف هم برای کشتن یک کودک بی‌گناه زیاد است، چه رسد به موشک تاماهاک که برای نابودیِ یک پایگاه نظامی ساخته شده است. آنها از پیشرفته‌ترین سلاح‌ها استفاده کردند تا پیامشان را بفرستند که ما برای کشتن کودکان هم از هر وسیله‌ای دریغ نمی‌کنیم و این نشان از درماندگی و وحشی‌گری دشمن دارد.

پس از بازدید از مدرسه، به گلزار شهدای میناب رفتیم. آنجا روی سنگ‌قبرهای کوچک عکس بچه‌هایی را می‌دیدی که لبخند کودکانه‌شان دلت را می‌شکند. یکی از آنها سنگ‌قبری است که روی آن نوشته: اینجا کودک ۷ ماهه‌ای آرام گرفته که هنوز به دنیا نیامده بود، اما مادر باردارش هم در کنار دانش‌آموزان به شهادت رسید.

مردم میناب امروز این گلزار را زیارتگاه می‌دانند. جایی که برای رفع مشکلاتشان به سر مزار این کودکان معصوم می‌آیند و از خدا حاجت می‌خواهند. یکی از مادران گفت: وقتی دلم تنگ می‌شود می‌آیم اینجا و با این بچه‌ها حرف می‌زنم انگار می‌شنوند و جوابم را می‌دهند.